|
یاابن الحسن روحی فداک متی ترانا ونراک
|
|
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 1:43 توسط منتظران ظهور |
بمیرم برا دلت زینب جان
« ذوالجناح »
** تــن راکـب، نـهـان در مـوج خــون بـود ** ** سرشک از دیده، درهـر صیحه میریخت ** ** بـه فـکـر چـاره، آن بـیـچـاره می گـشت ** ** دو دســتـش، گــشـت پــای آن بـدن خــم ** ** تـن صـد پـاره را، در مـوج خـون جست ** ** نــهــاد، آن تــشـنـه در مــیــدان دویـــده ** ** هـمـه عــالــم، فــدای کــشــتــه ای بــاد ** ** وفـــا را زنـــدگـی، در مـکــتــبــش بــود ** ** ز اشـکـش دشـت را، دریای خــون کرد ** ** بــرون از قـــتــلــگه، بـی راکـــب آمـــد ** ** صــــدای نـــالــه اش را، تـــا شــنـیـدنــد ** ** یـکـی از غــم، گـریـبـان چـاک می کـرد ** ** یـکـی پوشـاند، ز اشـک خـود زمـین را ** ** چـراغ مــحـفـل طــاهــا ، ســکــیــنـه(س) ** ** کـه ای گـم کـرده راکـب ، راکـبــت کـو؟ ** ** چـرا از تــیــر دشـمـن ، شـسـتـه بـالــت ** ** بـگـو ای پـیـکرت، گــردیـده صـد چــاک ** ** تـو صورت شسته ای، از خـون مـظلوم ** ** تـو کـه، آتــش فــرو ریــزی ز ســیــنــه ** ** چـو خـنــجــر، بـر گــلــوی او نــهــادنــد **
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 1:22 توسط منتظران ظهور |
شفا یافته حسین زهرا (مددی مولا) ... خسته، آزرده، درمانده و بيهمــدم. (( ... بسوز كه سزاوار اين سوختني، بساز كه مجبور به اين ساختني، اين بر تو كه مورد قهر خدا قرارگرفتي رواست تا ديگران عبرت بگيرند و در اجراي فرمان حق قصور نكنند ... سبحانك يا رب سبحانك يا رب ... من خود ميدانم مستحق اين بختم، اين عذاب را به جان خريدارم تا كه خود نظري كني سبحانك ... )) صدايي آشناست، صدايي كه نوازشگر لحظات مجروحِ فطرس است؛ آري صداي بالهاي نازنين روحالامين است. (( ... آرام بگير فطرس گوش كن گويي او تنها نيست خيلِ فرشتگان خدا نيز با او هستند؟! يعني چه شده؟ چه واقعة عظيمي رخ داده كه اينچنين ملائكه از عرش بر زمين هبوط ميكنند؟ هرچه هست خبر از خلقي عظيم دارد. يقين گُلي خلق شده كه ملائكه براي استشمام آن گل ميروند! امّا نه! شايد ماه ديگري خلق شده، يا خورشيد ديگري، نه چه ميگويم؟ كه حتي وقتي خدا خورشيد را خلق نمود اين شور و همهمه نبود، اگر اين مخلوق تا اين حد عظمت داشته باشد حتماً ... روحالامين! روحالامين! تو را به خدا بگو چه شده؟ حسرت بال و پرزدن شما مرا ميكشد؛ بيش از سوزش و شكستن بالم آزارم ميدهد. به فطرس بگو كه چه روي داده كه اينچنين ولوله در عرشِ خدا افتاده، مگر بار ديگر ابوالبشري خلق شده چون آدم؟ يا بالاتر از او؟ نوري از جنسِ خدا ... )). جبرئيل پاسخ داد: (( رفيق پرشكسته، فطرس! كاش موردِ قهرِ خدا نبودي، ومي ديدي كه چه خبر شده؟ آري نوري و مولودي از نورِ خدا خلق شده او عزيز دل مصطفي كه نه! خودِ مصطفي است. او جگرگوشة علي، دردانة زهرا ست و پشتيبانِ مجتبي ست. اوخامس آلِ عباست كه به اهل زمين هديه داده شده است و ما براي تبريك به رسولِ خدا و اهلِ بيتش به حضورشان شرفياب ميشويم )). ـ درنگ جايز نيست. ـ (( خدايا، اي خدايِ مهربان مرا با روحالامين راهي كن كه عرضِ تـــبريك به رسولِ تو داشته باشـــم)) .(( كمكم كنيد؛ كه خداوند اجازة همراهي شما را به من داد، تحمل مرا هم تا زمين داشته باشيد)) (( بيش از اين معطلي جايز نيست؛ فطرس را هم با خود ميبريم به بركت اين مولود، آتش قهر خدا فرونشسته و اجازة همراهي او با ما داده شده، زيرِ بالهايش را بگيريد ... )). نام او چيست همه منتظرند به چه نام او را صدا بزنند، او كيست كه نيامده همه شيدايِ او شدهاند؟! ـ همه از هم ميپرسند. جبرئيل با پيغمبر زمزمه ميكند همه ساكت شدند، چشم به لبهاي رسولِ خدا دوختند امّا چرا پيغمبر خدا اشك ميريزد ... به ناگاه با صداي دلنشين نبي شوري به پا شد حسين . ... حسين؟ ... حسين! ... اين نام براي همه آشناست. براي همه ملائكه، براي همه انبياء و براي همة عالمِ، اين نام نامي است كه همة ملائكه، همه انبياء و همة عالم را دگرگون كرده است. از فرشته شادي تا فرشتة ماتم از آدم تا خاتم و از ذره تا عالم. ـ ديگر كسي نميپرسد كه چرا پيغمبر اشك ميريزد.- حسين يعني واسطة احسان قديم، حسين يعني خون خدايِ كريم و حسين يعني ذبحِ عظيم. همه ميخواهند براي او لالايي زمزمه كنند و در اين بين فطرس از همه مشتاقتر، خود را به گاهوارة حسين نزديك كرد. بالهاي شكسته خود را به گهواره او زد؛ غرق در راز شد، نه! غرق در نياز شد (( ... ديگر تنها نخواهم ماند ديگر خسته نخواهم شد، بعد از اين نام تو مونسِ من است ذكر من بعد از اين در آن جزيرة تنهايي اين خواهد بود: سبحانك يا رب الحسين)) (( شايد فطرس نفهميد امّا همه ملائكه ديدند كه به يكباره بالهاي شكسته و سوختة فطرس ترميم شد و يا بهتراينكه، بالهاي نو بدست آورد. امّا فطرس عجيب زمينگير شده و اگر خواست خدا نبود، او از كنار گهوارة حسين تكان نميخورد )). گويا ندايي از غيب ميگفت: با عشق شرح راز كن، بر جمله عالم ناز كن، پرهاي خود را باز كن، پرواز كن پرواز كن ...
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 1:2 توسط منتظران ظهور |
|
صفحه اصلي پست الکترونيک هفته اوّل بهمن 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته دوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اسفند 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته سوم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 هفته چهارم مهر 1384 هفته سوم مهر 1384 هفته دوم مهر 1384 هفته اوّل مهر 1384 هفته چهارم شهریور 1384 هفته سوم شهریور 1384 دبیر خانه اجلاس امام مهدی(عج) این الطالب بدم المقتول بکربلا کنیزان حضرت زهراء(س) استــخاره با قــرآن معنی فارسی قرآن دنیای زیبای پریا شمیم ظهـور یک دنیا پدر گل یاس مصلح آسمان آبـی Ant!MosBat علی و شیعته هم الفائزون عشق یعنی این اینجا نجف است فرقة الغدير آفتاب مهر مکتب امام رضا (ع) گدایان فاطمه (س) .: ای که امیر حرم دل تویی :. طراح قالب |
|||