براي ازدواج جوانان چه بايد كرد ؟
مانع چهارم: محدوديتهاي قانوني بيپايه و اساس
|
از مهمترين موانع ازدواج دختران مجرد, وضعيتي است كه قيدوبندهاي قانوني به وجود آورده است؛ قيدوبندهايي كه خداوند هيچگونه دليلي براي آن نازل نفرموده است. اين محدوديتهاي همان چيزهايي است كه قرآن كريم از آنها به «الإصر و الاَغلال» تعبير ميكند و در بيان وظيفه و مأموريت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد: الذينَ يَتَّبعونَ الرسولَ النبيَّ الأُمَّي الذّي ... يَضَعُ عنهم إصرَهُم و الأَغلالَ الَّتي كانَتْ عليهم فالذينَ آمَنوا بِهِ ... أولئك هُمُ المفلحون؛ همانها كه از فرستاده (خدا) پيامبر أمّي پيروي ميكنند؛ پيامبري كه ..... بارهاي سنگين, و زنجيرهايي را كه بر آنها بود, (از دوش و گردنشان) بر ميدارد؛ پس كساني كه به او ايمان آورند ... آنان رستگارانند. (۱) پس دو گونه محدوديت وجود دارد؛ يكي به نام«إصر» و آن, محدوديتها و قيدوبندهايي است كه در عادات و آداب و رسوم مردم ريشه دارد. ديگري اغلال نام دارد كه به محدوديتها و قيدوبندهايي گفته ميشود كه از ناحيه حكومتها و امثال شبه حكومتها بر مردم تحميل ميشود. صاحب اين قلم در تفسير خود معناي اين آيه شريفه را بررسي كرده است؛ «و يضعُ عنهم إصرَهم» يعني: بار سنگينشان را برميدارد. اصر همان بار سنگين است و برداشتن آن بدينگونه است كه آيينهايي كه پيامبر ميآورد انجام دادنش آسان و بيتنگنا است؛ نه سنگيي دارد و نه دشواري. «و يضعُ عنهم ... و الأغلال التي كانَتْ عليهم» كلمه اَغلال جمع غُلّ به معناي چيزي است كه با آن دست و پا يا گردن آدمي را ميبندند. آري, اسلام زنجيرهايي دوش و گردن آدمي را نيز باز ميكند؛ چرا كه يكي از ويژگيهاي اسلام آن است كه آزاديهاي معقول را به رسميت ميشناسد و آنها را محدود نميكند. بنابراين, كارهايي چون مسافرت كردن, اقامت گزيدن, بازرگاني, كشاورزي, صنعتگري, معاملات و خريد و فروش, سخنگفتن و ابراز عقيده, نوشتن و منتشر كردن, گردهمآيي و تجمع همگي مباح و مجاز دانسته شده؛ مگر در مواردي اندك كه محدود كردن براي حفظ منافع و جامعه لازم است. البته ميزان و اندازه اين مــوارد جز با مقايسه آنها با نظامهـا و آيينهاي دنيوي _ كه سراسر سركوب و به بردگي كشيدن و سوء استفاده است _ دانسته نميشود.(۲) كوتاه سخن اين كه اسلام هر دو مانع را در ساحتهاي گوناگون حيات بشر از پيشپاي او برداشت. امّا در ازدواج, إصر همان عادات و آداب و رسوم باطلي است كه روند ازدواج را دشوار ميكند. اغلال نيز هما غُلها, قيدوبندها و قوانيني است كه راه ازدواج را سد ميكند و طبعاً, اين امري است كه با حكومتها ارتباط مييابد. براي تزويج دختران مجّرد بايد هر دو مانع اصر و اغلال را برداشت و به دور ريخت؛ مواردي چون پيروي از عادتها و آداب و رسوم فراوان هنگام ازدواج, و نيز بالا گرفتن مهريهها و افراط در آن در تاريخ ميخوانيم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دخترش فاطمه زهرا سلام الله عليها را, كه سرور زنان دو جهان بود, فقط با مهري به مقدار سي درهم تزويج كرد.(۳) نويسنده در كتاب ديگري وجه جمع و توفيق ميان اين روايت و اخباري را كه مهر السنة را پانصد درهم دانسته, بيان كرده و آورده است كه درهم ها در آن زمان ارزشهاي گوناگوني داشتند, همان گونه كه در دوران معاصر نيز چنين پديدهاي وجود دارد. براي مثال, درهم امارات ارزشي متفاوت با درهم عراق كشورهاي ديگر دارد. اين اختلاف در قيمت و ارزش, گاه بسيار زياد است و ممكن است نقلهاي متفاوت در مهرّيه حضرت فاطمه سلام الله عليها ناظر به ارزش آن براساس درهمهايي با ارزشهاي گوناگون بوده باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
(1) اعراف (٧)/ ١٥٧.
(2) تفسير تقريب القرآن إلي الأذهان, ج٩, ص٦٢, چ١, سال ١٤٠٠ه . ق (١٩٨٠), مؤسسة الوفاء, بيروت.
(3) از ابنبكير روايت شده كه امام صادق عليه السلام ميفرمود: «رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه سلام الله عليها را در مقابل زره حطميهاي به ارزش سي درهم به عنوان مهريه, تزويج فرمود.» الكافي, ج٥, ص٣٧٧ باب ما تزوّج عليه أمير المؤمنين عليه السلام فاطمه سلام الله عليها, ح٢. |
نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 3:52 توسط منتظران ظهور |
براي ازدواج جوانان چه بايد كرد ؟
پيامبر صل الله عليه و آله و سلم ذلفا را تزويج ميكند
|
ابوحمزه ثمالي ميگويد: نزد امام محمّد باقر عليه السلام بودم كه مردي اجازه حضور خواست. با اذن امام, وارد شد و سلام كرد. حضرت به او خوش آمد گفت و نزديك خويش نشانيد و با او گفتوگو كرد. آن مرد گفت: به فدايت گردم! همانا من دختر فلان دوستتان, ابنابيرافع, را از وي خواستگاري كردم, ولي او به خاطر زشتي و درويشي و غريب بودنم, به من جواب رد داد و از من روي گرداند و مرا تحقير كرد. از اين كار او ناراحت شدم و قلبم شكست و در آن هنگام آرزوي مرگ كردم. امام باقر عليه السلام فرمود: تو از طرف من نزد او برو و بگو «محمدبنعليبنالحسينبنعليبنأبيطالب به تو ميگويد: دخترت را به دوست و محبّمان, منحجبنرياح, تزويج كن و او را رد مكن.» ابوحمزه ميگويد: آن مرد از شدت خوشحالي از جا پريد تا پيام امام را زودتر برساند هنگامي كه از تيررس ناگاهمان دور شد, امام فرمود: مردي از اهالي يمامه به نام جويبر در طلب اسلام نزد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آمد و بيدرنگ اسلام آورد و مسلماني نيكو گرديد. او مردي كوتاه قد, نيازمند و عريان بود و چهرهاي زشت و سياه چرده داشت. رسول خدا به خاطر غريبي و برهنگياش او را به جمع خود ملحق نمود و همواره صاعي از خرما از نوع صاع نخستين براي خوراك او ميفرستاد. پيراهن بلند [پيراهني كه همه بدن را ميپوشاند] نيز بر او پوشانيد و بدو امر فرمود كه ملازم مسجد باشد و شبها همان جا بخوابد. آري, روزگار او مدتي را اينگونه گذشت تا آن كه شمار غريبان نيازمندي (همچون او), كه به مدينه ميآمدند و اسلام ميآوردند و در ساكن مسجد ميشدند, فراوان شد؛ به گونهاي كه در مسجد در تنگنايي افتادند. در اين هنگام, خداي تعالي به پيامبرش وحي نمودند كه ' مسجد را تطهير بنما و هر كسي را كه شبانگاهان در مسجد ميخوابد, از آن بيرون كن و دستور بده كه كساني كه دري از منزلشان به مسجد باز ميشود, آن در را ببندند؛ جُز درِ منزل حضرت علي عليه السلام و فاطمه زهرا سلام الله عليها . و مؤكداً ديگر هيچ جُنُبي از آن جا عبور نكند و هيچ غريبي در آن جا نخوابد.' رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز بيدرنگ دستور داد تا همه درهايي كه به مسجد باز ميشد, جز در خانه علي را ببندند و مسكن فاطمه زهرا سلام الله عليها را نيز به حال خود بگذاشت. سپس فرمان داد تا براي آن مسلمانان (غريب, عريان و درويش) محل مسقّفي فراهم كنند كه بلافاصله مهيا شد و صفّه نام گرفت. رسول خدا به آن مسلمانان غريب و فقير دستور داد كه روز و شبشان را در زير آن سايبان بگذرانند. آنها در آنجا فرود آمدند و اجتماع كردند. (از آن به بعد) رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پيوسته بدانها سركشي و توجه ميفرمود و از آنها محافظت ميكرد. و هرگاه ميتوانست برايشان گندم, خرما, جو و كشمش ميبرد. مسلمانان نيز مدام به آنان سركشي و توجه ميكردند و به تبع دلسوزيِ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بر اين جماعت, مسلمانان نيز دلسوز آنان بودند و صدقات خود را در ميان آنها مصرف ميكردند. روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم با نگاه رحمت و رقّت به جويبر نگريست و بدو فرمود: «اي جويبر, كاش با زني ازدواج ميكردي تا به كمك او عفت نفس خويش را نگاه ميداشتي و او نيز بر دنيا و آخرت ياريات ميكرد!» جويبرعرض كرد: «اي رسول خدا, پدر و مادرم به فدايت! چه كسي به من رغبت ميكند؟! به خدا قسم كه نه حسب و نسبي دارم و نه مال و جمالي. كدام زن به من رغبت ميكند؟!» رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به او فرمود: «اي جويبر, همانا خداوند با (معيار) اسلام چيزهايي را كه در (دوران) جاهليّت شريف دانسته ميشد:, فروكاست و چيزهايي را كه پست دانسته ميشد, شرافت بخشيد و كسي را كه در جاهليّت خوار بود, عزّت داد و تكبر و تفاخر جاهلانه به خاندان و برتريِ نسب را از ميان برد. در نتيجه, امروز همه مردم _ از سفيد و سياه و قريشي و عرب و غير عرب _ از (صلب) آدم عليه السلام شمرده ميشوند. خداوند آدم عليه السلام را نيز از گل آفريد و به يقين محبوبترين مردم در پيشگاه خداوند عزّوجلّ در روز قيامت, مطيعترين و با تقواترين آنها است. و من, اي جويبر, امروز احدي از مسلمانها را با فضليتتر از تو نميدانم؛ مگر كسي كه براي خدا از تو با تقواتر و مطيعتر باشد.» سپس به وي فرمود: «اي جويبر! نزد زيادبنلبيد برو كه به يقين او در حسب از شريفترين اشخاصِ قوم خويش _ يعني بني بياضه _ است, و به او بگو: من پيك رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم, به سوي تو هستم. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم, به تو پيغام ميدهد كه دخترت ذلفا را به نكاح جويبر درآوري.» جويبر با پيام رسول خدا به سوي زيادبنلبيد روانه شد. او با گروهي از بستگانش در خانه خود نشسته بود كه جويبر اجازه ورود خواست. به زياد خبر دادند و او بلافاصله اجازه دخول داد و بر جويبر سلام كرد. جويبر گفت: «اي زيادبنلبيد, همانا من پيك رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به سوي تو هستم كه در پي حاجتي آمدهام. آشكارا به تو بگويمش و يا خصوصي؟» زياد گفت: «اختيار داري. آشكارا بگو كه اين امر براي من مايه شرافت و فخر است.» جويبر به او گفت: « رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلمبه تو پيغام ميدهد كه دخترت ذلفا را به نكاح جويبر (يعني من) درآوري.» زياد گفت: « آيا واقعاً رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تو را با اين پيام نزد من فرستاده؟» گفت: «آري. من كسي نيستم كه بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دروغ ببندم.» زياد به او گفت: «ما دختران جوانمان را جز به نكاح همتايان خود از انصار در نميآوريم. تو برگرد, اي جويبر, تا من رسول خدا را ببينم و او را از عذر خويش آگاه كنم.» جويبر بازگشت در حالي كه ميگفت: «به خدا قسم كه نه قرآنِ نازل اين (مَنِش) را تأييد ميكند و نه نبوت محمد براي (صحه گذاشتن بر) اين, ظهور كرده است.» ذلفا دختر زياد در پرده بود كه اين سخن جويبر را شنيد و بيدرنگ كسي به سوي پدرش فرستاد كه نزد من بيا. وقتي آمد به وي گفت: «اين چه سخني بود كه من از تو شنيدم و تو با آن با جويبر گفتوگو ميكردي؟!» پاسخ داد: «او به من گفت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم وي را فرستاده تا بگويد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به تو ابلاغ ميكند كه دخترت ذلفا را به ازدواج جويبر درآوري.» ذلفا به پدر گفت: «به خدا قسم, جويبر كسي نيست كه بر رسول خدا دروغ ببندد. هماينك پيكي را به دنبال جويبر بفرست تا او را نزد تو بازگرداند.» زياد بلافاصله پيكي فرستاد و جويبر را بازگرداند و به او گفت: «خوش آمدي اي جويبر! آرام باش تا بازگردم. سپس خود به نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رفت و عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت! جويبر پيام شما را برايم آورد و گفت: همانا رسول خدا به تو ابلاغ ميكند كه دخترت ذلفا را به نكاح جويبر درآور. ولي من به نرمي و خوش اخلاقي با او سخن نگفتم و به نظرم آمد كه شما را ملاقات كنم. (يا رسول الله! متأسفانه) ما جز به همتايان انصار خود زن نميدهيم.» رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اي زياد! جويبر آدم مؤمني است و مرد مؤمن كفو (و همتاي) زن مؤمن و هر مرد مسلماني همتاي زن مسلمان است. پس اي زياد! او را تزويج كن و از او روي برمتاب.» آن گاه زياد به منزلش بازگشت و آنچه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيده بود براي دخترش باز گفت. ذلفا در جواب پدر گفت: «مطمئناً اگر از رسول خدا سرببيچي, كافر گشتهاي. پس (مرا) به جويبر تزويج كن.» زياد (از نزد ذلفا) بيرون آمد و دست جويبر را گرفت و او را نزد خويشان خود برد و براساس سنّت خدا و سنّت رسولش او را (به ذلفا) تزويج كرد و مهريهاش را هم خود به عهده گرفت. جهازي نيز تهيه كرد و ذلفا را آماده نمود. او را نزد جويبر فرستادند و به او گفتند: «آيا خانهاي داري كه او را نزد تو بفرستيم؟» گفت: «به خدا قسم خانهاي ندارم.» آنها ذلفا را آماده كردند و برايش منزلي فراهم كردند. فرشخانه و اسباب منزل را نيز تهيه نمودند و دو پيراهن در برِ جويبر پوشاندند و ذلفا را وارد خانه نمودند و جويبر را با عمامه به سر بر او داخل كردند. وقتي نگاه جويبر به ذلفا افتاد و نگاهي به خانه و لوازمش كرد و بوي خوش مشامش را نواخت, در گوشهاي از خانه ايستاد و تا طلوع فجر پيوسته در ركوع و سجود به تلاوت قرآن مشغول گرديد و آن گاه كه صداي اذان را شنيد از خانه خارج شد. همسرش نيز از آنجا بيرون آمد, وضو ساخت و نماز گزارد. (پس از نماز) از او سؤال شد كه آيا او با تو آميزش كرد؟ پاسخ داد: «پيوسته قرآن ميخواند و در ركوع و سجود بود تا اين كه صداي (اذان) را شنيد و از آنجا خارج شد.» شب دوم نيز همان كار را تكرار كرد, ولي اين قضيه را از پدر ذلفا مخفي كردند. شب سوم نيز او همان كار را انجام داد. اين قضيه را به پدر ذلفا خبر دادند. او به سوي رسول خدا روانه شد و عرض كرد: «پدر و مادرم به فدايت, اي رسول خدا! شما مرا به تزويج جويبر امر نموديد, در حالي كه ـ به خدا قسم ـ او كسي نبود كه ما او را تزويج كنيم (و به دامادي خود برگزينيم) لكن اطاعت از فرمان شما بر من واجب نمود كه او را تزويج كنم.» پيامبر به او فرمود: «چه كار عجيبي از او مشاهده كردهايد؟» زياد پاسخ داد: «برايش خانه و اثاث تهيه ديديم و من دخترم را در آن خانه وارد نمودم و جويبر را عمامه بر سر با او داخل خانه كردم. ولي شبّ اوّل نه سخني با او گفته و نه بدو نگاه كرده و نه به او نزديك شده است, بلكه (به جاي آن) در گوشه خانه ايستاده و مدام در حال ركوع و سجود به تلاوت قرآن مشغول شده است تا آن هنگام كه صداي اذان را شنيده (و براي نماز از آنجا) خارج شده است. او در شب دوم نيز چنين كرده و در شب سوم نيز همين كار را تكرار نموده است و تاكنون كه نزد شما آمدهايم, اصلاً به او نزديك نشده و با او سخن نگفته است. فكر نميكنيم كه او طالب زنان باشد پس (براي حل اين مشكل) در كار ما بينديش.» زياد بازگشت و پس از آن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به سوي جويبر فرستاد و هنگامي كه جويبر حاضر شد به او فرمود: «آيا اهل نزديكي با زنان نيستي؟!» جويبر عرض كرد: «مگر من نر نيستم؟! آري اي رسول خدا! همانا من نسبت به زنان بسيار شهوي و حريصام.» رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به او فرمود: «از تو برخلاف آنچه خود را بدان توصيف ميكني, برايم خبر آوردهاند. آنها گفتهاند كه برايت خانه و فراش و اثاث البيت فراهم كردهاند و دختر جوان زيباي خوشبويي بر تو داخل كردهاند و تو عمامه به سر آمدهاي, ولي نه به او نگاه كردهاي و نه با او سخني گفتهاي و نه به او نزديك شدهاي. پس تو را چه شد؟» جويبر به ايشان عرض كرد: «اي رسول خدا, (وقتي به آن) خانه وسيع وارد شدم و نگاهم به فراش و اثاثيه و دختر جواني زيبا و خوشبو افتاد, به ياد وضعيت گذشتهام, غربتم, نيازمنديام, گمناميام و همنشينيام با غريبان و مسكينان افتادم. پس خوش داشتم از آنجا كه خداوند چنين احساني به من نموده, او را بر عطايش سپاس گويم و با شكري حقيقي بدو تقّرب جويم. پس برخاستم و به گوشه خانه رفتم و لاينقطع مشغول نماز و تلاوت قرآن در ركوع و سجود شدم تا خدا را شاكر شوم. و (تنها) آنگاه كه بانگ (اذان) را شنيدم (براي نماز صبح) از آنجا خارج شدم و هنگام صبح به نظرم آمد كه آن روز را هم روزه بگيرم. و (خلاصه) سه روز و سه شب بدين كار مشغول بودم و (با اين حال) به نظرم ميرسد كه اين مقدار, در مقابل آنچه خداوند به من عطا فرموده, اندك است وليكن _ ان شاء الله _ امشب او و ديگران را راضي خواهم كردم.» سپس رسول خدا كسي را به سوي زياد فرستاد و او را آورد تا گفته جويبر را به اطلاع وي رساند و خيالشان راحت شد. امام باقر عليه السلام فرمود: «جويبر به گفتهاش وفا كرد.» بعدها وقتي رسول خدا براي غزوهاي از مدينه خارج شد, جويبر نيز با ايشان بود. وي در آن غزوه به شهادت رسيد و پس از جويبر در ميان انصار زن ايمّي (۱) سخاوتمندتر و بخشندهتر از ذلفا پيدا نشد. (۲) اين داستان به خوبي نشان ميدهد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چگونه براساس اخوّت اسلامي, دختران و پسران عزب را به نكاح يكديگر در ميآورد.
------------------------------------------------------------------------------------------
(1) زن ايمّ, زني است كه بيشوهر باشد؛ خواه باكره و خواه ثيّبه. و مرد ايمّ نيز كسي است كه زن نداشته باشد. لسان العرب, ج ١٢, ص ٣٩, ماده أيم.
(2) الكافي, ج٢, ص ٣٣٩-٣٤٣, باب أنّ المؤمن كفو المؤمنة, ح ١. |
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 1:16 توسط منتظران ظهور |
براي ازدواج جوانان چه بايد كرد ؟
مانع سوم: از ميان رفتن برادري اسلامي
|
زمينهساز ديگر مجرد ماندن دختران و پرهيز آنان از ازدواج اجرا نشدن قانون اخوّت اسلامي ميان آحاد مسلمين است؛ اخوّتي كه قرآن كريم بدان ندا داد و فرمود: إنمّا المؤمنونَ إخوَة..... مؤمنان برادر يكديگرند. (۱) رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلم قانون اخوّت را دوبار در جامعه اسلامي روزگار خويش به اجرا درآورد؛ يكبار در مكه مكرّمه و يكبار در مدينه منورّه. آن حضرت هر مؤمني را برادر مؤمن ديگر و هر مؤمنهاي را خواهر مؤمنهاي ديگر قرار داد و براي انجام دادن اين برنامه, تفاوتهاي طبقاتي آن روزگار را شكست و ميان فقير و غني مساوات برقرار نمود. داستان جويبر و ازدواجش با ذلفا بهترين شاهد اين مدعا است.
------------------------------------------------------------------------------------------
(1) سوره حجرات ٤٩/١٠. |
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 1:24 توسط منتظران ظهور |
براي ازدواج جوانان چه بايد كرد ؟
مانع دوم: از ميان رفتن امت واحده اسلامي
|
اسلام همه مسلمانان را امّت واحد قرار داد؛ بي آن كه ميان عرب و غير عرب تفاوتي وجود داشته باشد؛ خداوند متعال در اين باب ميفرمايد: «إنّ هذه أمّتكم أمّة واحدة....»؛ اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امّت واحدي بودند. (۱) نيك ميدانيد كه معناي واحده بودن امت, نبودن مرزبنديهاي جغرافيايي ميان سرزمينهاي اسلامي است و طبيعي است كه در چنين فضايي مسلمانان به آساني ميتوانند در هر كجاي سرزمين اسلام كه بخواهند, رفت و آمد كنند و يا اقامت نمايند. در نتيجه هيچ مانعي براي ازدواج بين آنها وجود نخواهد داشت. براي مثال, يك مسلمان ميتواند از ايران به عراق سفر كند و به آساني در آنجا ازدواج كند. يك عراقي نيز به ايران سفر كند و بي هيچ مشكلي در آن جا ازدواج كند. در نگرش كلان, اين سهولت براي همه مسلمانان ـ كه شمار آنها در بيش از پنجاه كشور اسلامي به دو ميليارد ميرسد ـ فراهم ميشود. محدوديتهاي مرزي موجود, براساس تقسيمات غربي تحميل شده بر سرزمينهاي اسلامي پديد آمدهاند. آري, غربيان ميان اين كشورها مرزهاي جغرافيايي جعلي قرار دادند؛ مرزهايي كه توانست امت واحده اسلامي را متلاشي كند. يكي از آثار شوم اين پراكندگي, محدود شدن گستره موارد ازدواج است. روزگاري مسلمانان امتي واحد بودند و در يك كشور اسلامي به وسعت تمام كشورهاي اسلاميِ امروز ميزيستند. اگر تاريخ اين دوران را مطالعه ميكنيم, ميبينيم كه ازدواج ميان قوميتها و نژادهاي گوناگون مسلمان به سهولتي تمام انجام ميگرفت و بسيار ميشد كه زوج متعلق به سرزميني و زوجه متعلق به سرزميني ديگر بود.
----------------------------------------------------------------------------------------
(1) سوره انبياء(٢١)/ ٩٢. |
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 3:11 توسط منتظران ظهور |
|
|
|