تبليغاتX
یاابن الحسن روحی فداک متی ترانا ونراک

یاابن الحسن روحی فداک متی ترانا ونراک



براي ازدواج جوانان چه بايد كرد ؟

مانع چهارم: محدوديت‏هاي قانوني بي‏پايه و اساس

از مهم‏ترين موانع ازدواج دختران مجرد, وضعيتي است كه قيد‏وبندهاي قانوني به وجود آورده است؛ قيدو‏بندهايي كه خداوند هيچ‏گونه دليلي براي آن نازل نفرموده است. اين محدوديت‏هاي همان چيزهايي است كه قرآن كريم از آن‏ها به «الإصر و الاَغلال» تعبير مي‏كند و در بيان وظيفه و مأموريت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد:
الذينَ يَتَّبعونَ الرسولَ النبيَّ الأُمَّي الذّي ... يَضَعُ عنهم إصرَهُم و الأَغلالَ الَّتي كانَتْ عليهم فالذينَ آمَنوا بِهِ ... أولئك هُمُ المفلحون؛ همان‏ها كه از فرستاده (خدا) پيامبر أمّي پيروي مي‏كنند؛ پيامبري كه ..... بارهاي سنگين, و زنجيرهايي را كه بر آن‏ها بود, (از دوش و گردنشان) بر مي‏دارد؛ پس كساني كه به او ايمان آورند ... آنان رستگارانند. (۱)

پس دو گونه محدوديت وجود دارد؛ يكي به نام«إصر» و آن, محدوديت‏ها و قيدوبندهايي است كه در عادات و آداب و رسوم مردم ريشه دارد. ديگري اغلال نام دارد كه به محدوديت‏ها و قيدوبند‏هايي گفته مي‏شود كه از ناحيه حكومت‏ها و امثال شبه حكومت‏ها بر مردم تحميل مي‏شود. صاحب اين قلم در تفسير خود معناي اين آيه شريفه را بررسي كرده است؛ «و يضعُ عنهم إصرَهم» يعني: بار سنگينشان را برمي‏دارد.
اصر همان بار سنگين است و برداشتن آن بدين‏گونه است كه آيين‏هايي كه پيامبر مي‏آورد انجام دادنش آسان و بي‏تنگنا است؛ نه سنگيي دارد و نه دشواري.
«و يضعُ عنهم ... و الأغلال التي كانَتْ عليهم» كلمه اَغلال جمع غُلّ به معناي چيزي است كه با آن دست و پا يا گردن آدمي را مي‏بندند. آري, اسلام زنجيرهايي دوش و گردن آدمي را نيز باز مي‏كند؛ چرا كه يكي از ويژگي‏هاي اسلام آن است كه آزادي‏هاي معقول را به رسميت مي‏شناسد و آن‏ها را محدود نمي‏كند. بنابراين, كارهايي چون مسافرت كردن, اقامت گزيدن, بازرگاني, كشاورزي, صنعتگري, معاملات و خريد و فروش, سخن‏گفتن و ابراز عقيده, نوشتن و منتشر كردن, گردهم‏آيي و تجمع همگي مباح و مجاز دانسته شده؛ مگر در مواردي اندك كه محدود كردن براي حفظ منافع و جامعه لازم است. البته ميزان و اندازه اين مــوارد جز با مقايسه آن‏ها با نظام‏هـا و آيين‏هاي دنيوي _ كه سراسر سركوب و به بردگي كشيدن و سوء استفاده است _ دانسته نمي‏شود.(۲)
       
كوتاه سخن اين كه اسلام هر دو مانع را در ساحت‏هاي گوناگون حيات بشر از پيش‏پاي او برداشت. امّا در ازدواج, إصر همان عادات و آداب و رسوم باطلي است كه روند ازدواج را دشوار مي‏كند. اغلال نيز هما غُل‏ها, قيدوبندها و قوانيني است كه راه ازدواج را سد مي‏كند و طبعاً, اين امري است كه با حكومت‏ها ارتباط مي‏يابد.
براي تزويج دختران مجّرد بايد هر دو مانع اصر و اغلال را برداشت و به دور ريخت؛ مواردي چون پيروي از عادت‏ها و آداب و رسوم فراوان هنگام ازدواج, و نيز بالا گرفتن مهريه‏ها و افراط در آن در تاريخ مي‏خوانيم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دخترش فاطمه زهرا سلام الله عليها را, كه سرور زنان دو جهان بود, فقط با مهري به مقدار سي‏ درهم تزويج كرد.(۳)

نويسنده در كتاب ديگري وجه جمع و توفيق ميان اين روايت و اخباري را كه مهر السنة را پانصد درهم دانسته, بيان كرده و آورده است كه درهم ‏ها در آن زمان ارزش‏هاي گوناگوني داشتند, همان گونه كه در دوران معاصر نيز چنين پديده‏اي وجود دارد. براي مثال, درهم امارات ارزشي متفاوت با درهم عراق كشورهاي ديگر دارد.
اين اختلاف در قيمت و ارزش, گاه بسيار زياد است و ممكن است نقل‏هاي متفاوت در مهرّيه حضرت فاطمه سلام الله عليها ناظر به ارزش آن براساس درهم‏هايي با ارزش‏هاي گوناگون بوده باشد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

(1) اعراف (٧)/ ١٥٧.

(2) تفسير تقريب القرآن إلي الأذهان, ج٩, ص٦٢, چ١, سال ١٤٠٠ه . ق (١٩٨٠), مؤسسة الوفاء, بيروت.

(3) از ابن‏بكير روايت شده كه امام صادق عليه السلام مي‏فرمود: «رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه سلام الله عليها را در مقابل زره حطميه‏اي به ارزش سي‏ درهم به عنوان مهريه, تزويج فرمود.» الكافي, ج٥, ص٣٧٧ باب ما تزوّج عليه أمير المؤمنين عليه السلام فاطمه سلام الله عليها, ح٢.

نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 3:52 توسط منتظران ظهور |

براي ازدواج جوانان چه بايد كرد ؟

 

پيامبر صل الله عليه و آله و سلم ذلفا را تزويج مي‏كند

ابوحمزه ثمالي مي‏گويد: نزد امام محمّد باقر عليه السلام بودم كه مردي اجازه حضور خواست. با اذن امام, وارد شد و سلام كرد. حضرت به او خوش آمد گفت و نزديك خويش نشانيد و با او گفت‏و‏گو كرد. آن مرد گفت: به فدايت گردم! همانا من دختر فلان دوستتان, ابن‏ابي‏رافع, را از وي خواستگاري كردم, ولي او به خاطر زشتي و درويشي و غريب بودنم, به من جواب رد داد و از من روي گرداند و مرا تحقير كرد. از اين كار او ناراحت شدم و قلبم شكست و در آن هنگام آرزوي مرگ كردم.
امام باقر عليه السلام فرمود: تو از طرف من نزد او برو و بگو «محمد‏بن‏علي‏بن‏الحسين‏بن‏علي‏بن‏أبي‏طالب به تو مي‏گويد: دخترت را به دوست و محبّمان, منحج‏بن‏رياح, تزويج كن و او را رد مكن.»
ابوحمزه مي‏گويد: آن مرد از شدت خوشحالي از جا پريد تا پيام امام را زودتر برساند هنگامي كه از تيررس ناگاهمان دور شد, امام فرمود: مردي از اهالي يمامه به نام جويبر در طلب اسلام نزد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آمد و بي‏درنگ اسلام آورد و مسلماني نيكو گرديد. او مردي كوتاه قد, نيازمند و عريان بود و چهره‏اي زشت و سياه چرده داشت. رسول خدا به خاطر غريبي و برهنگي‏اش او را به جمع خود ملحق نمود و همواره صاعي از خرما از نوع صاع نخستين براي خوراك او مي‏فرستاد. پيراهن بلند [پيراهني كه همه بدن را مي‏‏پوشاند] نيز بر او پوشانيد و بدو امر فرمود كه ملازم مسجد باشد و شب‏ها همان جا بخوابد. آري, روزگار او مدتي را اين‏گونه گذشت تا آن كه شمار غريبان نيازمندي (همچون او), كه به مدينه مي‏آمدند و اسلام مي‏آوردند و در ساكن مسجد مي‏شدند, فراوان شد؛ به گونه‏اي كه در مسجد در تنگنايي افتادند. در اين هنگام, خداي تعالي به پيامبرش وحي نمودند كه ' مسجد را تطهير بنما و هر كسي را كه شبانگاهان در مسجد مي‏خوابد, از آن بيرون كن و دستور بده كه كساني كه دري از منزلشان به مسجد باز مي‏شود, آن در را ببندند؛ جُز درِ منزل حضرت علي عليه السلام و فاطمه زهرا سلام الله عليها . و مؤكداً ديگر هيچ جُنُبي از آن جا عبور نكند و هيچ غريبي در آن جا نخوابد.'
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز بي‏درنگ دستور داد تا همه درهايي كه به مسجد باز مي‏شد, جز در خانه علي را ببندند و مسكن فاطمه زهرا سلام الله عليها را نيز به حال خود بگذاشت. سپس فرمان داد تا براي آن مسلمانان (غريب, عريان و درويش) محل مسقّفي فراهم كنند كه بلافاصله مهيا شد و صفّه نام گرفت. رسول خدا به آن مسلمانان غريب و فقير دستور داد كه روز و شب‏شان را در زير آن سايبان بگذرانند. آن‏ها در آن‏جا فرود آمدند و اجتماع كردند. (از آن به بعد) رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پيوسته بدان‏ها سركشي و توجه مي‏فرمود و از آنها محافظت مي‏كرد. و هرگاه مي‏توانست برايشان گندم, خرما, جو و كشمش مي‏برد. مسلمانان نيز مدام به آنان سركشي و توجه مي‏كردند و به تبع دلسوزيِ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بر اين جماعت, مسلمانان نيز دلسوز آنان بودند و صدقات خود را در ميان آنها مصرف مي‏كردند.
روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم با نگاه رحمت و رقّت به جويبر نگريست و بدو فرمود: «اي جويبر, كاش با زني ازدواج مي‏كردي تا به كمك او عفت نفس خويش را نگاه مي‏داشتي و او نيز بر دنيا و آخرت ياري‏ات مي‏كرد!» جويبرعرض كرد: «اي رسول خدا, پدر و مادرم به فدايت! چه كسي به من رغبت مي‏كند؟! به خدا قسم كه نه حسب و نسبي دارم و نه مال و جمالي. كدام زن به من رغبت مي‏كند؟!»
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به او فرمود: «اي جويبر, همانا خداوند با (معيار) اسلام چيزهايي را كه در (دوران) جاهليّت شريف دانسته مي‏شد:, فروكاست و چيزهايي را كه پست دانسته مي‏شد, شرافت بخشيد و كسي را كه در جاهليّت خوار بود, عزّت داد و تكبر و تفاخر جاهلانه به خاندان و برتريِ نسب را از ميان برد. در نتيجه, امروز همه مردم _ از سفيد و سياه و قريشي و عرب و غير عرب _ از (صلب) آدم عليه السلام شمرده مي‏شوند. خداوند آدم عليه السلام را نيز از گل آفريد و به يقين محبوب‏ترين مردم در پيشگاه خداوند عزّوجلّ در روز قيامت, مطيع‏ترين و با تقوا‏ترين آن‏ها است. و من, اي جويبر, امروز احدي از مسلمان‏ها را با فضليت‏تر از تو نمي‏دانم؛ مگر كسي كه براي خدا از تو با تقوا‏تر و مطيع‏تر باشد.»
سپس به وي فرمود: «اي جويبر! نزد زياد‏بن‏لبيد برو كه به يقين او در حسب از شريف‏ترين اشخاصِ قوم خويش _ يعني بني بياضه _ است, و به او بگو: من پيك رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم, به سوي تو هستم. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم, به تو پيغام مي‏دهد كه دخترت ذلفا را به نكاح جويبر درآوري.»
جويبر با پيام رسول خدا به سوي زيادبن‏لبيد روانه شد. او با گروهي از بستگانش در خانه خود نشسته بود كه جويبر اجازه ورود خواست. به زياد خبر دادند و او بلافاصله اجازه دخول داد و بر جويبر سلام كرد. جويبر گفت: «اي زياد‏بن‏لبيد, همانا من پيك رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به سوي تو هستم كه در پي حاجتي آمده‏ام. آشكارا به تو بگويمش و يا خصوصي؟»
زياد گفت: «اختيار داري. آشكارا بگو كه اين امر براي من مايه شرافت و فخر است.»
جويبر به او گفت: « رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلمبه تو پيغام مي‏دهد كه دخترت ذلفا را به نكاح جويبر (يعني من) درآوري.»
زياد گفت: « آيا واقعاً رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تو را با اين پيام نزد من فرستاده؟»
گفت: «آري. من كسي نيستم كه بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دروغ ببندم.»
زياد به او گفت: «ما دختران جوانمان را جز به نكاح همتايان خود از انصار در نمي‏آوريم. تو برگرد, اي جويبر, تا من رسول خدا را ببينم و او را از عذر خويش آگاه كنم.»
جويبر بازگشت در حالي كه مي‏گفت: «به خدا قسم كه نه قرآنِ نازل اين (مَنِش) را تأييد مي‏كند و نه نبوت محمد براي (صحه گذاشتن بر) اين, ظهور كرده است.» ذلفا دختر زياد در پرده بود كه اين سخن جويبر را شنيد و بي‏درنگ كسي به سوي پدرش فرستاد كه نزد من بيا.
وقتي آمد به وي گفت: «اين چه سخني بود كه من از تو شنيدم و تو با آن با جويبر گفت‏و‏گو مي‏كردي؟!»
پاسخ داد: «او به من گفت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم وي را فرستاده تا بگويد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به تو ابلاغ مي‏كند كه دخترت ذلفا را به ازدواج جويبر درآوري.»
ذلفا به پدر گفت: «به خدا قسم, جويبر كسي نيست كه بر رسول خدا دروغ ببندد. هم‏اينك پيكي را به دنبال جويبر بفرست تا او را نزد تو بازگرداند.»
زياد بلافاصله پيكي فرستاد و جويبر را بازگرداند و به او گفت: «خوش آمدي‏ اي جويبر! آرام باش تا بازگردم. سپس خود به نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رفت و عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت! جويبر پيام شما را برايم آورد و گفت: همانا رسول خدا به تو ابلاغ مي‏كند كه دخترت ذلفا را به نكاح جويبر درآور. ولي من به نرمي و خوش اخلاقي با او سخن نگفتم و به نظرم آمد كه شما را ملاقات كنم. (يا رسول الله! متأسفانه) ما جز به همتايان انصار خود زن نمي‏دهيم.»
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «اي زياد! جويبر آدم مؤمني است و مرد مؤمن كفو (و همتاي) زن مؤمن و هر مرد مسلماني همتاي زن مسلمان است. پس اي زياد! او را تزويج كن و از او روي برمتاب.»
آن گاه زياد به منزلش بازگشت و آنچه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيده بود براي دخترش باز گفت. ذلفا در جواب پدر گفت: «مطمئناً اگر از رسول خدا سرببيچي, كافر گشته‏اي. پس (مرا) به جويبر تزويج كن.»
زياد (از نزد ذلفا) بيرون آمد و دست جويبر را گرفت و او را نزد خويشان خود برد و براساس سنّت خدا و سنّت رسولش او را (به ذلفا) تزويج كرد و مهريه‏اش را هم خود به عهده گرفت. جهازي نيز تهيه كرد و ذلفا را آماده نمود. او را نزد جويبر فرستادند و به او گفتند: «آيا خانه‏اي داري كه او را نزد تو بفرستيم؟» گفت: «به خدا قسم خانه‏اي ندارم.»
آن‏ها ذلفا را آماده كردند و برايش منزلي فراهم كردند. فرش‏خانه و اسباب منزل را نيز تهيه نمودند و دو پيراهن در برِ جويبر پوشاندند و ذلفا را وارد خانه نمودند و جويبر را با عمامه به سر بر او داخل كردند. وقتي نگاه جويبر به ذلفا افتاد و نگاهي به خانه و لوازمش كرد و بوي خوش مشامش را نواخت, در گوشه‏اي از خانه ايستاد و تا طلوع فجر پيوسته در ركوع و سجود به تلاوت قرآن مشغول گرديد و آن گاه كه صداي اذان را شنيد از خانه خارج شد. همسرش نيز از آن‏جا بيرون آمد, وضو ساخت و نماز گزارد.
(پس از نماز) از او سؤال شد كه آيا او با تو آميزش كرد؟ پاسخ داد: «پيوسته قرآن مي‏خواند و در ركوع و سجود بود تا اين كه صداي (اذان) را شنيد و از آن‏جا خارج شد.»
شب دوم نيز همان كار را تكرار كرد, ولي اين قضيه را از پدر ذلفا مخفي كردند. شب سوم نيز او همان كار را انجام داد. اين قضيه را به پدر ذلفا خبر دادند. او به سوي رسول خدا روانه شد و عرض كرد: «پدر و مادرم به فدايت, اي رسول خدا! شما مرا به تزويج جويبر امر نموديد, در حالي كه ـ به خدا قسم ـ او كسي نبود كه ما او را تزويج كنيم (و به دامادي خود برگزينيم) لكن اطاعت از فرمان شما بر من واجب نمود كه او را تزويج كنم.»
پيامبر به او فرمود: «چه كار عجيبي از او مشاهده كرده‏ايد؟»
زياد پاسخ داد: «برايش خانه و اثاث تهيه ديديم و من دخترم را در آن خانه وارد نمودم و جويبر را عمامه بر سر با او داخل خانه كردم. ولي شبّ اوّل نه سخني با او گفته و نه بدو نگاه كرده و نه به او نزديك شده است, بلكه (به جاي آن) در گوشه‏ خانه ايستاده و مدام در حال ركوع و سجود به تلاوت قرآن مشغول شده است تا آن هنگام كه صداي اذان را شنيده (و براي نماز از آن‏جا) خارج شده است. او در شب دوم نيز چنين كرده و در شب سوم نيز همين كار را تكرار نموده است و تاكنون كه نزد شما آمده‏ايم, اصلاً به او نزديك نشده و با او سخن نگفته است. فكر نمي‏كنيم كه او طالب زنان باشد پس (براي حل اين مشكل) در كار ما بينديش.»
زياد بازگشت و پس از آن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به سوي جويبر فرستاد و هنگامي كه جويبر حاضر شد به او فرمود: «آيا اهل نزديكي با زنان نيستي؟!»
جويبر عرض كرد: «مگر من نر نيستم؟! آري اي رسول خدا! همانا من نسبت به زنان بسيار شهوي و حريص‏ام.»
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به او فرمود: «از تو برخلاف آنچه خود را بدان توصيف مي‏كني, برايم خبر آورده‏اند. آن‏ها گفته‏اند كه برايت خانه و فراش و اثاث البيت فراهم كرده‏اند و دختر جوان زيباي خوشبويي بر تو داخل كرده‏اند و تو عمامه به سر آمده‏اي, ولي نه به او نگاه كرده‏اي و نه با او سخني گفته‏اي و نه به او نزديك شده‏اي. پس تو را چه شد؟»
جويبر به ايشان عرض كرد: «اي رسول خدا, (وقتي به آن) خانه وسيع وارد شدم و نگاهم به فراش و اثاثيه و دختر جواني زيبا و خوشبو افتاد, به ياد وضعيت گذشته‏ام, غربتم, نيازمندي‏ام, گمنامي‏ام و همنشيني‏ام با غريبان و مسكينان افتادم. پس خوش داشتم از آن‏جا كه خداوند چنين احساني به من نموده, او را بر عطايش سپاس گويم و با شكري حقيقي بدو تقّرب جويم. پس برخاستم و به گوشه خانه رفتم و لاينقطع مشغول نماز و تلاوت قرآن در ركوع و سجود شدم تا خدا را شاكر شوم. و (تنها) آن‎گاه كه بانگ (اذان) را شنيدم (براي نماز صبح) از آن‏جا خارج شدم و هنگام صبح به نظرم آمد كه آن روز را هم روزه بگيرم. و (خلاصه) سه روز و سه شب بدين كار مشغول بودم و (با اين حال) به نظرم مي‏رسد كه اين مقدار, در مقابل آنچه خداوند به من عطا فرموده, اندك است وليكن _ ان شاء الله _ امشب او و ديگران را راضي خواهم كردم.»
سپس رسول خدا كسي را به سوي زياد فرستاد و او را آورد تا گفته جويبر را به اطلاع وي رساند و خيالشان راحت شد.
امام باقر عليه السلام فرمود: «جويبر به گفته‏اش وفا كرد.» بعدها وقتي رسول خدا براي غزوه‏اي از مدينه خارج شد, جويبر نيز با ايشان بود. وي در آن غزوه به شهادت رسيد و پس از جويبر در ميان انصار زن ايمّي (۱) سخاوتمندتر و بخشنده‏تر از ذلفا پيدا نشد.  (۲)
اين داستان به خوبي نشان مي‏دهد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چگونه براساس اخوّت اسلامي, دختران و پسران عزب را به نكاح يكديگر در مي‏آورد.

------------------------------------------------------------------------------------------

(1) زن ايمّ, زني است كه بي‏شوهر باشد؛ خواه باكره و خواه ثيّبه. و مرد ايمّ نيز كسي است كه زن نداشته باشد. لسان العرب, ج ١٢, ص ٣٩, ماده أيم.

(2) الكافي, ج٢, ص ٣٣٩-٣٤٣, باب أنّ المؤمن كفو المؤمنة, ح ١.

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 1:16 توسط منتظران ظهور |

براي ازدواج جوانان چه بايد كرد ؟

مانع سوم: از ميان رفتن برادري اسلامي

زمينه‏ساز ديگر مجرد ماندن دختران و پرهيز آنان از ازدواج اجرا نشدن قانون اخوّت اسلامي ميان آحاد مسلمين است؛ اخوّتي كه قرآن كريم بدان ندا داد و فرمود:
إنمّا المؤمنونَ إخوَة..... مؤمنان برادر يكديگرند. (۱)
رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلم قانون اخوّت را دوبار در جامعه اسلامي روزگار خويش به اجرا درآورد؛ يك‏بار در مكه مكرّمه و يك‏بار در مدينه منورّه. آن حضرت هر مؤمني را برادر مؤمن ديگر و هر مؤمنه‏اي را خواهر مؤمنه‏اي ديگر قرار داد و براي انجام دادن اين برنامه, تفاوت‏هاي طبقاتي آن روزگار را شكست و ميان فقير و غني مساوات برقرار نمود. داستان جويبر و ازدواجش با ذلفا بهترين شاهد اين مدعا است.

------------------------------------------------------------------------------------------

(1) سوره حجرات ٤٩‏/١٠.

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 1:24 توسط منتظران ظهور |

براي ازدواج جوانان چه بايد كرد ؟

مانع دوم: از ميان رفتن امت واحده اسلامي

اسلام همه مسلمانان را امّت واحد قرار داد؛ بي آن كه ميان عرب و غير عرب تفاوتي وجود داشته باشد؛ خداوند متعال در اين باب مي‏فرمايد:
«إنّ هذه أمّتكم أمّة واحدة....»؛ اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امّت واحدي بودند. (۱)
نيك مي‏دانيد كه معناي واحده بودن امت, نبودن مرزبندي‏هاي جغرافيايي ميان سرزمين‏هاي اسلامي است و طبيعي است كه در چنين فضايي مسلمانان به آساني مي‏توانند در هر كجاي سرزمين اسلام كه بخواهند, رفت و آمد كنند و يا اقامت نمايند. در نتيجه هيچ مانعي براي ازدواج بين آن‏ها وجود نخواهد داشت. براي مثال, يك مسلمان مي‏تواند از ايران به عراق سفر كند و به آساني در آنجا ازدواج كند. يك عراقي نيز به ايران سفر كند و بي هيچ مشكلي در آن جا ازدواج كند.
در نگرش كلان, اين سهولت براي همه مسلمانان ـ كه شمار آن‏ها در بيش از پنجاه كشور اسلامي به دو ميليارد مي‏رسد ـ فراهم مي‏شود. محدوديت‏هاي مرزي موجود, براساس تقسيمات غربي تحميل شده بر سرزمين‏هاي اسلامي پديد آمده‏اند. آري, غربيان ميان اين كشورها مرزهاي جغرافيايي جعلي قرار دادند؛ مرزهايي كه توانست امت واحده اسلامي را متلاشي كند. يكي از آثار شوم اين پراكندگي, محدود شدن گستره موارد ازدواج است.
روزگاري مسلمانان امتي واحد بودند و در يك كشور اسلامي به وسعت تمام كشورهاي اسلاميِ امروز مي‏زيستند. اگر تاريخ اين دوران را مطالعه مي‏كنيم, مي‏بينيم كه ازدواج ميان قوميت‏ها و نژادهاي گوناگون مسلمان به سهولتي تمام انجام مي‏گرفت و بسيار مي‏شد كه زوج متعلق به سرزميني و زوجه متعلق به سرزميني ديگر بود.

----------------------------------------------------------------------------------------

(1) سوره انبياء(٢١)/ ٩٢.

نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 3:11 توسط منتظران ظهور |